گویند ضریح نگاه تو معجزه دارد ای کاش که من زائر چشمان تو بودم!......
مینویسم که نا تمام است در اندیشه پایان داستانم ، افسوس آنقدر اندیشید تا داستان زندگی اش به پایان رسید!.........
دیشب تئ فکر تو بودم که یک قطره اشک از چشمم جاری شد از اشک پرسیدم چرا آمدی گفت : آخه تو چشمات کسی هست که دیگه جای من نیست!....
اگر روزی نتوانستیم کسی را ببخشیم از بزرگی گناه او نیست بلکه از کوچکی قلب ماست پس بیایید به خاطر دیروز کسی را از فردایمان خط نزنیم!....
تو نیستی تا من تنهایی ام را با تو قسمت کنم اما آنقدر بزرگم که سهم تو را در گوشه ساکت اتاقم نگه میدارم تا تو بیایی و ببینی که من بی تو چقدر تنها بودم!.....
اگر ای عشق پایان تو دور است / دلم غرق تمنای عبور است / برای قد کشیدن در هوایت / دلم مثل صنوبرها صبور است .
دوستت دارم به اندازه ی پلک هایی که در زمان خیال پردازی هایم زدم و چه بسیار خیالاتی که در ذهن پروراندم .
آن بوسه که از روی تو در خواب گرفتم / گل بود که از شاخه ی مهتاب گرفتم / هرگز نتوانی ز من دور بمانی / چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم .
بچه که بودیم ، بچه بودیم ، بزرگ که شدیم ، بزرگ که نشدیم هیچ ، دیگه همون بچه هم نیستیم ، برای عشق پاک بچه گی هایم دلم تنگ است .
چه می شد دستانم به دستانت گره می شد / چه می شد آغوشم در آغوش خوش تو جا می شد / چه می شد اشک هایم با لبخندت یکی می شد / چه می شد بوسه هایم بر گونه های سرخت جاری می شد / چه می شد گل هایی را که هدیه دادم / در قلب تو سبد سبد عشق می شد .
چرا غم ها نمی دانند که من غمگین ترین غمگین شهرم ، بیا هی دوست با من باش که من تنهاترین تنهای شهرم .
زندگی بافتن یک قالیست ، نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی ، نقشه را اوست که تعیین کرده ، تو در این بین فقط می بافی .
هرزگاهی دریا هوس میکنه به ساحل سری بزنه ، براش مهم نیست ساحل دستشو میگیره یا نه ، مهم اثبات وفاداری دریاست .
امشب آرزوهاتو روی بال فرشته ها بذار و تا رسیدن به آسمون دعا کن صدای اجابت که به دلت رسید منو فراموش نکن!....

















وقتی که تنها نشستم عاشق نبودی ببینی
صبح است ولی از رخ زردت خبری نیست 
با استکان قهوه عوض کن دوات را 
در آن شبی که تو رفتی به آرزو گردی